close
تبلیغات در اینترنت
داستان و حکایت
اینجا گلوله ها مینویسند،دفاع همچنان باقیست...
کلیپ و فیلم ها
آخرین ارسال های انجمن
دعای پدر...
دوشنبه 14 مهر 1393 ساعت | بازدید : 253 | نویسنده : تیربارچی | ( نظرات )


مرحوم آیه الله مرعشی نجفی که تشرفات مکرری از او به محضر امام زمان (عج) نقل شده و دیگر خصائص و کمالات او زبانزد خاص و عام است، زمانی فرمودند وقتی که در نجف بودیم، روزی هنگام ظهر، مادرم به من گفت: برو پدرت را صدا بزن؛ تا برای صرف نهار بیاید.

من به طبقه بالا رفتم و دیدم که پدرم، در حال مطالعه خوابیده است.

نمی دانستم چه کنم؟
از طرفی باید امر مادر را اطاعت می کردم و از طرفی، می ترسیدم با بیدار کردن پدر، باعث رنجش خاطر او گردم.

خم شدم و لبهایم را کف پای پدر گذاشتم و چندین بوسه زدم، تا اینکه در اثر قلقلک پا، پدرم از خواب بیدار شد و دید من هستم.
وقتی این ادب و احترام را از من دید، گفت: شهاب الدین تو هستی؟ عرض کردم:بله آقا.

دو دستش را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: «پسرم، خداوند عزتت را بالا ببرد و تو را از خادمین اهل بیت قرار دهد».

و من هر چه دارم از برکت همان دعای پدرم است که در حق من نمود و به مرحله اجابت رسید.



|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


تب نوشته هایی برای روز جانباز…
دوشنبه 12 خرداد 1393 ساعت | بازدید : 273 | نویسنده : تیربارچی | ( نظرات )

به مناسبت چهارم شعبان روز جانباز


یکی دو باری در همسایه را زده بودم، برای گرفتن یخ.*

می پرسیدند تو این سرما یخ می خواهید چه کار!؟

می گفتم:برای بابام. ولی برای خودم هم سوال بود.

امشب فهمیدم.

وقتی ته انگشت سوخته ام را داخل کاسه آب گذاشته ام و دارم“ ساعت۲۵ “را تماشا می کنم.

تازه می فهمم وجه ارتباط یخ و سینه بابا را!!

                     (تقدیم به استاد سعید عزیزی- فرزند شهید شیمیایی)


مراسم اختتامیه راهیان نور بود.*

همه دست گذاشتند روی لبه صندلی ها و روی پا ایستادند.

به احترام ایستادن کسی که دست و پایی برایش نمانده بود!

البته مجری خواسته بود،وگرنه…

متن کامل در ادامه مطلب



|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


امام نقی علیه السلام در قفس شیر . . .
شنبه 13 ارديبهشت 1393 ساعت | بازدید : 403 | نویسنده : تیربارچی | ( نظرات )

در ایام متوکل عباسی زنی ادعا کرد که من حضرت زینب هستم و متوکل به او گفت: تو زن جوانی هستی و از آن زمان سالهای زیادی گذشته است.

آن زن گفت : رسول خدا در من تصرف کرد و من هر چهل سال به چهل سال جوان می شوم. متوکل، بزرگان و علما را جمع کرد و راه چاره خواست.
متوکل به آنان گفت: آیا غیر از گذشت سال، دلیل دیگری برای رد سخنان او دارید؟ گفتند: نه.

آنان به متوکل گفتند : هادی علیه السلام را بیاور شاید او بتواند باطل بودن این زن را روشن کند.

امام علیه السلام حاضر شد و فرمود: این دروغگو است و زینب سلام الله علیها در فلان سال وفات کرده است.

متوکل پرسید : آیا غیر از این، دلیلی برای دروغگو بودن هست؟

امام علیه السلام فرمود: بله و آن این است که گوشت فرزندان فاطمه سلام الله علیها بر درندگان حرام است. تو این زن را به قفس درندگان بینداز تا معلوم شود که دروغ می گوید.

متوکل خواست او را در قفس بیندازد، او گفت: این آقا می خواهد مرا به کشتن بدهد، یک نفر دیگر را آزمایش کنید. برخی از دشمنان امام علیه السلام به متوکل پیشنهاد کردند که خود امام علیه السلام داخل قفس برود.

متوکل به امام عرض کرد: آیا می شود خود شما داخل قفس بروید؟! نردبانی آوردند و امام علیه السلام داخل قفس رفت و در داخل قفس شش شیر درنده بود.

وقتی امام علیه السلام داخل شد شیرها آمدند و در برابر امام علیه السلام خوابیدند و امام علیه السلام آنها را نوازش کرد و با دست اشاره می کرد و هر شیری به کناری می رفت.

وزیر متوکل به او گفت : زود او را از داخل قفس بیرون بیاور و گرنه آبروی ما می رود.

متوکل از امام هادی علیه السلام خواست که بیرون بیاید و امام علیه السلام بیرون آمد. امام فرمود : هر کس می گوید فرزند فاطمه (سلام الله علیها) است داخل شود.

متوکل به آن زن گفت : داخل شو. آن زن گفت : من دروغ می گفتم و احتیاج، مرا به این کار وا داشت و مادر متوکل شفاعت کرد و آن زن از مرگ نجات یافت.

منابــع :
- بحار الانوار ج ۵۰ ص ۱۴۹ ح ۳۵ چاپ ایران.
- منتهی الامال ج ۲ ص ۶۵۴ چاپ هجرت.



|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 24


حل مشکل ابوعلی سینا با نماز خواندن
جمعه 29 فروردين 1393 ساعت | بازدید : 219 | نویسنده : تیربارچی | ( نظرات )

روزی شاگرد ابوعلی سینا از او پرسید:

استاد! میخواهم بدانم آیا تا به حال به مشکلی برخوردید که راه حل آن را ندانید؟

ابو علی سینا پاسخ داد: بله،بسیار اتفاق می افتد که در برابر حل مسئله علمیناتوان شده و در حل آن مسئله در میمانم.در چنین مواقعی بدون درنگ،راهی مشجد شهر میشدم،دو رکعت نماز به جا می آوردم،آنگاه دست به دعا برمیداشتم و از پروردگار میخواستم که مرا در حل مشکل یاری ام کند و با نور آن نماز،فضای اندیشه وذهنم را روشن سازد.

سپس از مسجد بیرون میآمدم و در حالی که روی به سوی خانه داشتم،اندک اندک بارقه هایی به دل و جانم میتابید وباران معرفت بر سراسر وجودم میبارید و همین که قدم به خانه میگذاشتم،چیزی نمیگذشت که گره از کارم گشوده میگشت و به حل مشکلاتی که داشتم،نائل میشدم و این همه موفقیت من،از برکت نماز های من بود.

برگرفته از کتاب داستان های نا وشگفت انگیز از نماز

به نقل از گلزار بی ایان،ج1،ص39.


موضوعات مرتبط: متفرقه , داستان و حکایت ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 10


حکایتی آموزنده | آقا امام زمان هم وقت پیدا کرده ؟!
پنجشنبه 28 فروردين 1393 ساعت | بازدید : 279 | نویسنده : تیربارچی | ( نظرات )

روزی جمعی از دوستان در محضر شهید محراب آیت الله دستغیب بودند. سخن از امام زمان (عج) به میان آمد. یکی پرسید: آقا! ما شنیده ایم وقتی که اصحاب آن حضرت به تعداد سیصد و سیزده نفر آماده شوند، امام زمان (عج) ظهور می کند. آیا تاکنون در شرایط فعلی، چنین افرادی هنوز آماده نیستند؟! شهید محراب، خنده ای کرد و فرمود: حدود چهل و پنج سال پیش، در نجف اشرف بین علما همین مسئله مطرح شد. عده ای گفتند؛ چگونه در میان سه هزار نفر، یار امام زمان (عج) پیدا نمی شود؟! 

برای دریافت پاسخ این سوال، قرار گذاشتند فردی را که دارای مراحل عالی در ایمان و عمل است، انتخاب کنند. بهترین آنان را برگزیدند تا با آقا امام زمان (عج) ملاقات کرده و در این مورد صحبت نماید و پاسخ سوال فوق را دریافت کند.

فرد انتخاب شده به مسجد رفت و در آنجا اعتکاف کرد و مشغول عبادت و راز و نیاز و نماز و توسل و دعای ندبه شد.

پس از چند روز، سحر که در گوشه مسجد خوابیده بود....



|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


پیروزی عالم شیعه بر پادشاه عربستان درمناظره ای جالب
یکشنبه 28 مهر 1392 ساعت | بازدید : 247 | نویسنده : تیربارچی | ( نظرات )

همه مسلمانان از سنی و شیعه، از عصر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تاکنون در این که بوسیدن و زیارت کردن قبورائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین و اولیاء الله برای احترام شرک نیست اتفاق نظر دارند، به استثنای «وهابیت» و «علمای سعودی» که در همین قرن جدید پیدا شده‌اند[1] و بر خلاف اجماع مسلمانان، رفتار می‌کنند، و خون مسلمانان را مباح می‌دانند، و بین آن‌ها فتنه انگیزی می‌کنند، و دست بر قبر کشیدن و توسل را شرک می‌دانند. آقای سید شرف الدین (صاحب کتاب ارزشمند المراجعات)، در عصر حکومت «ملک عبدالعزیز» برای زیارت خانه خدا به مکه رفت. در عید قربان در کنار سایر علما به کاخ پادشاه سعودی دعوت شد، تا طبق معمول در عید قربان به او تبریک بگویند. او به کاخ رفت، هنگامی که نوبت به او رسید، دست شاه را گرفت و هدیه‌ای به او داد، و آن هدیه یک قرآن بود که دارای جلدی پوستین بود. شاه عربستان آن هدیه را گرفت و بوسید و به عنوان تعظیم و احترام، بر پیشانی خود گذاشت.

نماز جماعت مسجدالحرام به امامت علامه سید شرف الدین عاملی ره در سال 1340 هجری قمری 

سید شرف الدین (از فرصت استفاده کرد) ناگهان گفت: «ای پادشاه! چرا این جلد را می‌بوسی و به آن تعظیم می‌کنی، با اینکه این جلد چیزی جز پوست بز نیست؟»

شاه گفت: «غرض من از بوسیدن جلد، قرآنی است که در داخل آن قرار دارد، نه خود جلد».

 آقای شرف الدین، بی‌درنگ فرمود.....

متن کامل در ادامه مطلب



|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 10


ماجرای دعای امام رضا(ع) در عرفه و پیش‌بینی جالب آن حضرت
دوشنبه 22 مهر 1392 ساعت | بازدید : 291 | نویسنده : تیربارچی | ( نظرات )

«عرفه» (نهم ذی الحجه) روزی است که حق‌تعالی بندگان را به عبادت و طاعت خویش فراخوانده و سفره‌های احسان خود را برای آن‌ها گسترانیده است. در این روز حجاج در محلی به نام عرفات توقف می‌کنند و به دعا و نیایش می‌پردازند و پس از برگزاری نماز ظهر و عصر به مکه مکرمه باز می‌گردند.

                                              

درباره وجه تسمیه عرفات مواردی مطرح است: نخست اینکه جبرئیل هنگامی که مناسک را به حضرت ابراهیم(ع) می‌آموخت، وقتی به عرفه رسید، به او گفت «عرفت» و او پاسخ داد آری. عده‌ای نیز وجه تسمیه عرفات را از آن جهت می‌دانند که مردم از این جایگاه به گناه خود اعتراف می‌کنند. عده‌ای نیز دلیل این نامگذاری را تحمل رنجی می‌دانند که برای رسیدن به آن باید متحمل شد. چرا که یکی از معانی «عرف» صبر و شکیبایی و تحمل است.

به مناسبت فرا رسیدن روز بزرگ عرفه، روایت از محمد بن فُضیل نقل می‌شود که مرحوم شیخ عباس قمی آن در صفحه 873 کتاب منتهی‌الآمال درج کرده است:

در آن سال که هارون بر برامکه [1] غضب کرد و ابتدا عیسی بن جعفر[2] را کشت و آنگاه یحیی[3] را حبس کرد و آنچه بر سر امام هفتم آورده بودند، بر سرشان آمد؛ راوی می‌گوید: امام رضا(ع) در عرفه ایستاده بود و دعا می‌کرد. بعد از آن، سر به زیر انداخت. از ایشان دلیلش را پرسیدند. حضرت در پاسخ فرمود: «من خدا را می‌خواندم که بر برمکیان سبب آنچه با پدرم نمودند، خدای عزوجل دعای من درباره آن‌ها را اجابت کرد.»

پس اندک زمانی نگذشت که....

متن کامل در ادامه مطلب



|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 14


یه روز یه ترکه...!
جمعه 15 شهريور 1392 ساعت | بازدید : 1171 | نویسنده : تیربارچی | ( نظرات )

یه روز یه ترکـــه میره جبهه
بعد از یه مدت فرمانده میشه
یه روز بهش می گن داداشت شهید شده افتاده سمت عراقی ها اجازه بده بریم بیاریمش
جواب میده کدوم داداشم؟
اینجا همه داداش من هستن
اون ترکـــه تا زنده بود جنگید و به داداش های شهیدش ملحق شد
اون ترکـــه کسی نبود جز مهدی باکری


یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره عوض اینکه کاهوهای خوب را سوا کند ، همه ی کاهو های نامرغوب را سوا میکنه و میخره
ازش می پرسند چرا اینکار را کردی ؟ میگه : صاحب سبزی فروشی پیرمرد فقیری هست
مردم همه ی کاهوهای خوب را میبرند و این کاهوها روی دست او میمانند و من بخاطر اینکه کمکی به او بکنم اینها را میخرم
اینها را هم میشود خورد
این ترکه کسی نبود جز عارف بزرگ آقا سید علی قاضی تبریزی.


به یه ترکه گفتند کتابی بنویس
ترکه برای تالیف آن کتاب حدود چهل سال تحقیق و مطالعه کرد و بیش از ده هزار کتاب را تمام خواند و به حدود صد هزار کتاب، مراجعه مکرر داشت
او برای یافتن منابع و کاوش در کتاب خانه های هند، ترکیه، ایران، عراق و ...،
سفرهای متعدد انجام داد و بالاخره یک کتاب یازده جلدی نوشت
این ترکه کسی نبود جز علامه امینی و آن کتاب نیز همان الغدیر بود





|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 15


هتک حرمت پيکر مطهر حجر بن عدي توسط
جمعه 13 ارديبهشت 1392 ساعت | بازدید : 1195 | نویسنده : تیربارچی | ( نظرات )


عناصر وهابی گروهک تروریستی موسوم به "ارتش آزاد سوریه" در شنيع ترين اقدام هتاکانه خود از بدو آغاز فعاليت هاي فرقه اي در کشور سوريه که با هدف دامن زدن به آتش تفرقه بين مسلمانان انجام گرفته است، با حمله به مرقد مطهر "حُجر بن عدی" (رحمة الله عليه) و تخريب ضريح و نبش قبر آن صحابي جليل القدر، پيکر تازه و آغشته به خون او را بيرون کشيده و با خود به سرقت بردند.

یک رسانه لبنانی اعلام کرد: جسد مطهر حجر بن عدی هنوز سالم بوده و تروریست ها جسد این شیعه امیرالمؤمنین (ع) را به مکانی نامعلوم منتقل کرده اند.



گزارش مشرق حاکي است یگان موسوم به "هماهنگي منطقه عدرا البلد در حومه دمشق" وابسته به ارتش آزاد سوریه، با انتشار اين خبر در صفحه فيسبوک خود و انتشار تصاوير اين هتک حرمت بی سابقه، اعلام کرد: «اين بارگاه "حجر بن عدی الکندی" یکی از قبور معروف نزد شيعيان در "عدرا البلد" در غوطه واقع در حومه دمشق است که قهرمانان ارتش آزاد سوريه، آن را نبش کرده و جنازه را به مکان ناشناخته دیگری منتقل کرده و دوباره دفن کردند تا ديگر اين مکان، مرکزي براي شرک ورزیدن به خدا نشود.»

بر اساس اين گزارش، اين اقدام شنيع، ساعاتي پيش از سخنراني اخير دبيرکل حزب الله لبنان درباره هشدار به گروهک هاي وهابي فعال در سوريه انجام شده است.



سید حسن نصرالله، دبیرکلحزب‌الله لبنان در جديدترين سخنراني خود با هشدار درباره هر گونه تعرض به اماکن مقدسه مسلمانان در سوريه از سوي گروه هاي وهابي و تکفيري، به حرم حضرت زینب سلام‌الله علیها اشاره کرده و گفته است: «برخی گروه‌های مسلح در فاصله‌ای حدود چند صد متر با حرم حضرت زینب(ع) در شام فاصله دارند و در این زمینه حساسیت بسیار زیادی وجود دارد چون این گروه‌ها تهدید کرده‌اند در صورتی که بر این کشور سیطره یابند حرم حضرت زینب(ع) را نابود می‌کنند و شاهد آن هستیم که این افراد هنوز هم از این تصميم عقب‌نشینی نکرده‌اند. این اقدام، عواقب خطرناکی به همراه دارد همان طور که تکفیری‌ها پس از آنکه اقدام به انفجار حرم امامان معصوم(ع) در سامراء عراق کردند عواقب و نتایج خطرناکی به وجود آمد.»

متن کامل و تصاویر و زندگینامه جناب حجر در ادامه مطلب




|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 15


خاطره‎ مادر عماد مغنيه از شهيد شاطری
جمعه 13 ارديبهشت 1392 ساعت | بازدید : 661 | نویسنده : تیربارچی | ( نظرات )

این چند سطر بهانه ایست به مناسبت روز مادر تا بر جای پای قدمهای مادر این شهید بزرگوار بوسهای بزنیم.برگرفته از سایت رجا به نقل از مشرق نیوز.


بهار را لبنان باشی و بخواهی بوی بهار را استشمام کنی باید به خانههای باصفای شهدا سری بزنی و عطر بهشت را در لبخند مادران شهدا استشمام کنی.


یکی از این خانههای بهاری، خانه باصفای سادهای است که مانند بهشتی بر روی زمین جای گرفته.

خانه حاج عماد، سردار بزرگ مقاومت خانه ساده روستایی است که به صفای مادر بزرگوار سه شهید مزین است. مادر جهاد،فواد،عماد مادر مردانی است که به قول خودش آنها را برای شهادت تربیت کرده بود.

مادر سه شهید، آنها را در این خانه بزرگ کرده و از هر سوی این خانه خاطره ای شیرین دارد.

عماد سیزده ساله بوده که شاگرد بنای این خانه روستایی می شود وخانه ای چنین با صفا به دستان این اسطوره مقاومت ساخته می شود.

مادر عماد به وسعت زیبایی باغچه خانهاش خاطره بسیار دارد ولی خاطرهای شنیدنی از شهید بازسازی لبنان مهندس حسن شاطری از زبان او شنیدنی است. مادر حاج رضوان از حاج حسن شاطري اينگونه مي‎گويد: بعد از جنگ سی وسه روز شنیده بودم که مهندسی از ایران برای مدیریت و در دست گرفتن کار بازسازی به لبنان آمده اما....

متن کامل در ادامه مطلب....



|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 15


تعداد صفحات : 3


 
منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان
نظر سنجی

آیا از وب سایت راضی هستید؟



خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

دیگر موارد
حرف دل شهدا..
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1126
:: کل نظرات : 737

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 2
:: تعداد اعضا : 239

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 782
:: باردید دیروز : 1,020
:: بازدید هفته : 5,920
:: بازدید ماه : 38,000
:: بازدید سال : 482,485
:: بازدید کلی : 2,762,751